|
|
|
|
|
رنگ قرمز چشمانش یادگاریست از سالهای دور .
از اواخر اردیبهشت سال هزار و سیصدو ظلم تا اوایل خرداد سال هزار و سیصدو آزادی . و درست در همین روزهاست که حال چشمان بی بی رو به وخامت ، می گذارد، و نگاهش که بارانیست ، و سجاده ای که هنوز پهن است . خوب تر که نگاه کنی گوشه چشمانش آثار دلتنگی را مرطوب تر از همیشه می یابی . و کمی آن طرف تر تلویزیونی که همیشه روشن است . و انتظار که بیداد می کند . بی بی خوب می داند امسال هم محمدش را روی آن جیپ ارتشی پای گلدسته مسجد خرمشهر نشان خواهند داد . |
||