![]() |
![]() |
|
| دل نوشته ها ی من |
|
این قصه هزار پیچ آدمی به کجاست؟ این همه آه دم هوا به کدامین راه می رود و کدام کوچه گم گشته را نگران سرک می کشد؟
راه طولانیست و زمان کوتاه اما تو نمی دانی کی و تا کجا این راه را می فرسایی و نفس به نفس این خاک می دهی یک روز دو روز ده سال صد سال راستی حالا تو کمی شانس می آوری با اعمال شاقه با کوله باری ازدرد با بی مهری هایی به وسعت طبیعت ولی نمی دانی زیاد توفیقی ندارد کی و کجا مهم این است که تو می روی به آنجا که هیچ کس نمی داند به آنجا که مجهول است به آنجا که ناکجاست . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 7:8 PM توسط رضا شیرزادی |
|
|
می تواند ترد شود گاهی استخوانی که سالهاست به خوردش دادند هر کلسیومی را
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 1:45 PM توسط رضا شیرزادی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
در سر در گمی واژه ها گم شده ام و در این کلاف هزار پیچ غوطه ورم .و هیچ در نظرم نیست قلم در دستم و انگار گیجم .واژه ها رنگها کوچه ها همه و همه راه منو من هیچم . نوشتن برایم سخت شده احتمالا زندگی هم کم رنگ شده .و همچنان در ورای این سختی منم لحظه لحظه پا به پا صحنه های بیکسی و رد پا .
27 سال دارم فقط همین . |
|
RSS
|