![]() |
![]() |
|
| دل نوشته ها ی من |
|
رنگ قرمز چشمانش یادگاریست از سالهای دور .
از اواخر اردیبهشت سال هزار و سیصدو ظلم تا اوایل خرداد سال هزار و سیصدو آزادی . و درست در همین روزهاست که حال چشمان بی بی رو به وخامت ، می گذارد، و نگاهش که بارانیست ، و سجاده ای که هنوز پهن است . خوب تر که نگاه کنی گوشه چشمانش آثار دلتنگی را مرطوب تر از همیشه می یابی . و کمی آن طرف تر تلویزیونی که همیشه روشن است . و انتظار که بیداد می کند . بی بی خوب می داند امسال هم محمدش را روی آن جیپ ارتشی پای گلدسته مسجد خرمشهر نشان خواهند داد . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 1:18 PM توسط رضا شیرزادی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
در سر در گمی واژه ها گم شده ام و در این کلاف هزار پیچ غوطه ورم .و هیچ در نظرم نیست قلم در دستم و انگار گیجم .واژه ها رنگها کوچه ها همه و همه راه منو من هیچم . نوشتن برایم سخت شده احتمالا زندگی هم کم رنگ شده .و همچنان در ورای این سختی منم لحظه لحظه پا به پا صحنه های بیکسی و رد پا .
27 سال دارم فقط همین . |
|
RSS
|