![]() |
![]() |
|
| دل نوشته ها ی من |
|
سلام من می خواهم درباره پدرم برایتان بگویم .
پدرم یک جانباز شیمیایی بود . و بعد از هشت سال شیمیاییش پیشرفت کرد .اول صدای او گرفت . هر روز حالش بدتر می شد . تا اینکه بر اثر دارو هایی که مصرف می کرد موهایش ریخت او هر روز نفس تنگی داشت . وقتی که نفسش می گرفت من پشت او را می مالیدم .خلاصه بعد از هفت ماه پدرم به مقام شهادت رسید . فرزند شهید علیرضا ابراهیمی محمد رسول ابراهیمی |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 2:3 PM توسط رضا شیرزادی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
در سر در گمی واژه ها گم شده ام و در این کلاف هزار پیچ غوطه ورم .و هیچ در نظرم نیست قلم در دستم و انگار گیجم .واژه ها رنگها کوچه ها همه و همه راه منو من هیچم . نوشتن برایم سخت شده احتمالا زندگی هم کم رنگ شده .و همچنان در ورای این سختی منم لحظه لحظه پا به پا صحنه های بیکسی و رد پا .
27 سال دارم فقط همین . |
|
RSS
|