تبليغاتX
آ و ا ی مبهم
دل نوشته ها ی من

یک شبی او به خواب من آمد

او که نورالحیاط عظمی بود

او دعایی برای امت کرد

در دعایش ظهور آقا بود

حرفها می زد از زمانه و دل

ساکت و بی قرار آنجا بود

صحبت از ظهر روز عاشورا

تشنگی ،نقل مجلس ما بود

خیمه هامان همه کنار فرات

قسمت ما فقط تماشا بود

ظهر ،خورشید العطش می گفت

اشک از چشم مشک پیدا بود

غنچه های قشنگ لاله من

تشنه تر از لبان بابا بود

پرچم سرخ را علم کردیم

شیر میدان ،عزیز لیلی بود

رفته بودند لاله ها ،کوثر

وعده گاه تمام آنها بود

من ندانم چرا نفهمیدم

دل او ساده مثل دریا بود

کاش بیداری ام امان می داد

خواب ،آنشب چقدر زیبا بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 9:40 PM  توسط رضا شیرزادی | 

با خود زمزمه می کنم تو را

ای لطیف ترین خاطره ها دریادم

ای همیشگی شده در کوچه پس کوچه های ذهنم

و ای یادگار عاشقانه های وجودم

 

و باز زیر لب می گویم

 

بمان ،بمان که عطر وجودت لحظاتم را فرا گرفته

بمان که اگر بمانی ،ماندگار می شوم ،تا پرندگان عاشق

نجوای زندگی سر دهند و بال به بال هم جشن شادی برگ و باد را به نظاره بنشینند

آن وقت است که آرام می شوم از حرم داغ نفسهایت

و فریاد می زنم تو را

و ایمان می آورم که امید همین نزدیکیست و مرگ در آن دور دست سالهاست که مرده

پرواز می کنم

اوج می گیرم از تو ،به آسمان آبییت

تو کوچک نیستی حتی از آن بالا

دیگراز سقوط نمی ترسم

جاذبه من را جذب می کند

باز می گردم ،دوباره زمزمه می کنم تو را

 

ای لطیف ترین خاطره ها در یادم

ای همیشگی شده در کوچه پس کوچه های ذهنم

و ای یادگار عاشقانه های وجودم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 11:51 AM  توسط رضا شیرزادی | 

بر می گردم

 

به شب و پنجره بسپار ،که بر می گردم

عشق را زنده نگه دار، که بر می گردم

دو سه روزی هم اگر چند ،تحمل سخت است

تکیه زن بر تن دیوار، که بر می گردم

گفته بودی که به شب، چشم به راهم بودی

به همان دیده بیدار، که بر می گردم

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 10:12 AM  توسط رضا شیرزادی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
در سر در گمی واژه ها گم شده ام و در این کلاف هزار پیچ غوطه ورم .و هیچ در نظرم نیست قلم در دستم و انگار گیجم .واژه ها رنگها کوچه ها همه و همه راه منو من هیچم . نوشتن برایم سخت شده احتمالا زندگی هم کم رنگ شده .و همچنان در ورای این سختی منم لحظه لحظه پا به پا صحنه های بیکسی و رد پا .
27 سال دارم فقط همین .

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
پیوندها
انجمن اهل قلم گرمسار
امین کریمی
جناب آقای کلاتی
من بي تو (عليرضا خجو)
درهم و برهم (حامد امامي)
ثريا قاسمي
مردمکان
من سکوت .......مینویسم
پرده ها می شکنند( سروین پرویز )
تو را من چشم در راهم (مریم خالقی )
سفر بر مدار مهتاب
یه دروغ بزرگ
از تو چه پنهون
عشق واقعی
آینه ای برای صدا
مرا سرشار از آرامش خویش کن
گاهی منم، گاهی ...هیچ کس !
مهدی صباغی
بیا ای آشنا با دیدنت جانم طلوعی تازه ...
سفره دل
2 نفر ولی تنها
never_always
!...چرا گرفته دلت
:๑۩۞۩๑يه غريبه ๑۩۞۩๑
نغمه های ترک خورده
ديگه تمومه(مجتبی نیک سرشت)
فردوس
... تا تن کاغذ من جا دارد
زیر لب می گویم ...
اشک کاغذ
طنین جیغ کلاغ
بانوی نقره پوش
هزاران زن مثل من
لحظه های آبی (جناب آقای قاسمی )
عین عشق
داستان (حدیثه شهریوری )
که زندان مرا بارو مباد
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM